X
تبلیغات
ماهی

به شرط شیرینی

حلاج واژه هاست

به ضرب یک بوسه ی نا

گهان به دو نیم شد منم

نیمی که غلتان غلتان می رود تا لب جوی هنوز(۱)

و نیمی می آید از میان عدسی ها به جستجوی جهان

و نیمه ی دیگری که

- ایست !  واژه ای در میانم گیر کرده

- ...

- ایست !  زبان جوانه زدن است اکنون

- ...

- ایست ! لبریز شکوفه هاست بهار


۱- رودکی : غلتان غلتان همی رود تا بن گو

نوشته شده توسط علی رضا دالک    | لینک  | 

 

تو در نبود کلمات

و کلمات در نبود تو

به زندگی ربط می دهندم .

نوشته شده توسط علی رضا دالک    | لینک  | 

 پا به پای آمدنت شدند

شکوفه های سیب همنشین خواب هایم

و پرندگان اردیبهشت می خوانند تو را

با نام کوچکت .

حالا نوبر دستهای تو رسیده ام و

چشمهایم

چشمهایم آرام  آرام  به نور خو می گیرند  .

نوشته شده توسط علی رضا دالک    | لینک  | 

 

وقتی که مه غلیظ بود و ماه می تابید

ما هم غلیظ بودیم و می خواندیم و تاب می خوردیم

درهم ،

بر هم ،

عریان .

نوشته شده توسط علی رضا دالک    | لینک  | 

 

هر روز به دنیا می آیی

با دسته گلی

که به خانه می آیم .

نوشته شده توسط علی رضا دالک    | لینک  |