تبليغاتX
ماهی - ماهی وارگی 1

 

نمی دانم چه قدر آب خوردم

 

و منتظر نشستم دم ِ در

 

کالسکه ایستاد و من

 

آخرین شعرم را

 

پیش پای تو

 

قربانی ِ سرودنت کردم.

 

 

دستت را که گرفتم

 

- ضربانش نمی زند، پرستار! شوک ِ الکتریکی

 

- فایده ندارد

 

- دوباره ...

 

ناگهان سردم شد

 

- دستهای تو چه قدر سرده!

 

- می شه با هم برقصیم؟

 

آن قدر در رقصیدن غرق شده بودیم

 

که هیچ کس پیدایمان نکرد

 

- هوا تاریک شده، جستجو رو صبح ادامه میدیم

 

ما همینطور می رقصیدیم و از ساحل دور می شدیم

 

که ناگهان ساعت به صدا در آمد

 

" دوازده ضربه "

 

تق ، تق ، تق ...

 

- لطفا ًنظم جلسه را رعایت کنید. شهود در جایگاه بایستند.

 

ایستادیم و خواستم به چشمهایت خیره شوم

 

توری ِ سفیدی صورتت را پوشانده بود

 

- آیا شما لنگه کفش متهم را در دست جسد ...

 

تو با شنیدن ضربه ی دوازدهم ساعت

 

با عجله ترکم کردی

 

موج ها من را به ساحل باز گرداندند

 

به خودم که آمدم

 

پارچه ی سفیدی صورتم را پوشانده بود.

نوشته شده توسط علی رضا دالک    | لینک  |